انجام مراسم قرعه‌کشی لیگ قهرمانان زنان آسیا ۲۰۲۶| رقبای تیم والیبال زنان فولاد مبارکه سپاهان مشخص شدند پایان لیگ برتر فوتسال زنان در سایه‌ای از ابهام خانه داری| درباره مزایای دکوراسیون با گیاهان آپارتمانی چه می‌دانید؟ توزیع «کارت امید مادر» وارد فاز اجرایی شد پادکست| رهبر شهید: والدین لازم است فرزندان خود را از کودکی با کتاب خواندن آشنا کنند خانه‌داری| گل‌های مناسب سفره هفت‌سین کدامند؟ ایجاد یک تحول بنیادی در درک نقش زنان در جنگ در جامعه| بازخوانی تاریخ، تصویری مقتدر از مقاومت ارائه می‌دهد معرفی چند روش حمایتی والدین در شرایط جنگ از کودکان نوزدهمین شب میدان داری بانوان رسانه|امیدآفرینی نقش اصلی «پاتوق همبستگی رسانه و مردم» پیام یک معلم مشهدی به دانش آموزان| درس آخر: «عشق به کشور» هر خانه، یک پایگاه | همدلی به سبک بانوان محله «سیدرضی» کنترل وزن و بهبود سوخت‌وساز بدن با مصرف اندازه چای هیئت‌داری دختران مشهدی در «میدان حجاب» قضاوت در مستطیل سبز | شنیدنی‌هایی از دنیای بازیکنی و کمک‌داوری فوتبال پادکست| رهبر شهید: راهکار ناسازگاری‌ها در زندگی مشترک، کنار آمدن و سازگاری زوجین است سرانجام برگزاری ۲ هفته پایانی لیگ برتر هندبال بانوان چه می‌شود؟
سرخط خبرها
روایت زیارت | من دلم برای امام رضا تنگ شده

روایت زیارت | من دلم برای امام رضا تنگ شده

  • کد خبر: ۲۲۳۰۸۰
  • ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۳ - ۲۳:۵۸
فاطمه دل توی دلش نیست که به قولی که به بچه‌هایش داده عمل کند. همانطور که استکان‌ها را توی سینی می‌گذارد تقویم را نگاهی می‌کند تا از دو روز مرخصی عید فطر بهترین استفاده را ببرد و به قولش هم عمل کرده باشد...
مریم دهقان
خبرنگار مریم دهقان

به گزارش شهرآرانیوز، همه چیز از آنجایی شروع شد که مامان فاطمه به شوهرش گفته بود عید که شد به خاطر تولد پسرمان و تعطیلات نوروزی چند روزی مرخصی بگیریم و بیاییم مشهد، اما مدیر همسرش اجازه نداد و گفته بود هفت روز اول سال خیلی سرشان شلوغ است و باید بمانی و ماندنشان در شیراز تا عید فطر هم طول کشید. علی اکبر هر از گاهی سراغ قولی که مامان فاطمه و بابا بهش دادند را می‌گیرد.

فاطمه دل توی دلش نیست که به قولی که به بچه‌هایش داده عمل کند. همانطور که استکان‌ها را توی سینی می‌گذارد تقویم را نگاهی می‌کند تا از دو روز مرخصی عید فطر بهترین استفاده را ببرد و به قولش هم عمل کرده باشد. با سینی چای به سمت‌هال می‌رود. بابا کنار علی اکبر و فاطمه زهرای ۵ ساله نشسته است. فاطمه حسنی هم کمی‌دورتر دارد با عروسک‌هایش بازی می‌کند.

سینی را روی میز می‌گذارد و بی مقدمه می‌گوید: می‌گم! تا قم که راهی نیست، اونجا هم گمونم شهر آبی مثل موج‌های آبی مشهد داره و میشه بچه‌ها رو برد اونجا.

همسرش نگاهی به فاطمه می‌کند و جواب می‌دهد: بذار یه نگاهی بندازم! گوشی‌اش را ورانداز می‌کند و لبخندی به گوشه لبش می‌نشیند. «بعلللله! قم هم یه سرزمین موج‌های آبی داره.»

علی اکبر که هشت سال بیشتر ندارد می‌پرد وسط حرفشان. «مامان! مگه من واسه موج‌های آبی انقده اصرار می‌کنم بریم مشهد؛ من دلم واسه خود امام رضا تنگ شده.»

مامان فاطمه از جمله پسرش قند توی دلش آب می‌شود و توی دلش خدا را شکر می‌کند. لبخند روی لب هر سه نفر می‌نشیند. بیمارستان با ۱۰ روز مرخصی فاطمه موافقت می‌کند. بابا هم که کارش سبک‌تر شده مرخصی می‌گیرد و ۵ نفری راهی مشهد می‌شوند.

پ.نوشت: عکس تزئینی است

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.