واکنش پزشکیان به موفقیت دختران وزنه‌بردار ایران در کسب نخستین نایب قهرمانی آسیا طرز تهیه لیمو عمانی خانگی؛ چاشنی اصیل ایرانی بانوی ملی‌پوش تالو ایران: جام جهانی تجربه مهمی برای من بود معرفی یک غذای مناسب برای حفظ ایمنی و رشد مغز کودکان + طرز تهیه خداحافظی بهترین گلزن تاریخ فوتبال زنان سپاهان از این تیم پس از ۹ سال همکاری ۸۰ درصد بازیکنان تیم ملی کبدی بانوان، جوان هستند | نبود دیدار تدارکاتی پیش از بازی‌های آسیایی؛ بزرگترین چالش درباره انجام اکوکاردیوگرافی قلب جنین در دوران بارداری چه می‌دانید؟ نسخه امام رضا (ع) برای میزبانی بدون استرس رفع ابهام وضعیت تیم استقلال در حوزه نقل‌وانتقالات قبل از آغاز لیگ برتر فوتبال زنان روند کاهشی نرخ مرگ زنان باردار در استان کهگیلویه وبویراحمد انجام مطالعه‌ای درباره روش‌های موثر در کاهش تعارض در زندگی مشترک ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید ابوالفضل حسن زاده سهم زنان از اهدای خون باید از ۵ به ۳۰ درصد برسد ارتقای سلامت کلیه‌ها در دوران بارداری با مصرف آب چغندر روایتی از عادی‌شدن مصرف دخانیات در میان زنان | آمار‌ها چه می‌گویند؟ مشخص شدن سرمربی تیم فوتسال زنان استقلال | مذاکرات برای جذب بازیکنان آغاز شد زنگ خطر «نامرئی شدن» در زندگی مشترک را جدی بگیرید
سرخط خبرها
روایت زیارت | من دلم برای امام رضا تنگ شده

روایت زیارت | من دلم برای امام رضا تنگ شده

  • کد خبر: ۲۲۳۰۸۰
  • ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۳ - ۲۳:۵۸
فاطمه دل توی دلش نیست که به قولی که به بچه‌هایش داده عمل کند. همانطور که استکان‌ها را توی سینی می‌گذارد تقویم را نگاهی می‌کند تا از دو روز مرخصی عید فطر بهترین استفاده را ببرد و به قولش هم عمل کرده باشد...
مریم دهقان
خبرنگار مریم دهقان

به گزارش شهرآرانیوز، همه چیز از آنجایی شروع شد که مامان فاطمه به شوهرش گفته بود عید که شد به خاطر تولد پسرمان و تعطیلات نوروزی چند روزی مرخصی بگیریم و بیاییم مشهد، اما مدیر همسرش اجازه نداد و گفته بود هفت روز اول سال خیلی سرشان شلوغ است و باید بمانی و ماندنشان در شیراز تا عید فطر هم طول کشید. علی اکبر هر از گاهی سراغ قولی که مامان فاطمه و بابا بهش دادند را می‌گیرد.

فاطمه دل توی دلش نیست که به قولی که به بچه‌هایش داده عمل کند. همانطور که استکان‌ها را توی سینی می‌گذارد تقویم را نگاهی می‌کند تا از دو روز مرخصی عید فطر بهترین استفاده را ببرد و به قولش هم عمل کرده باشد. با سینی چای به سمت‌هال می‌رود. بابا کنار علی اکبر و فاطمه زهرای ۵ ساله نشسته است. فاطمه حسنی هم کمی‌دورتر دارد با عروسک‌هایش بازی می‌کند.

سینی را روی میز می‌گذارد و بی مقدمه می‌گوید: می‌گم! تا قم که راهی نیست، اونجا هم گمونم شهر آبی مثل موج‌های آبی مشهد داره و میشه بچه‌ها رو برد اونجا.

همسرش نگاهی به فاطمه می‌کند و جواب می‌دهد: بذار یه نگاهی بندازم! گوشی‌اش را ورانداز می‌کند و لبخندی به گوشه لبش می‌نشیند. «بعلللله! قم هم یه سرزمین موج‌های آبی داره.»

علی اکبر که هشت سال بیشتر ندارد می‌پرد وسط حرفشان. «مامان! مگه من واسه موج‌های آبی انقده اصرار می‌کنم بریم مشهد؛ من دلم واسه خود امام رضا تنگ شده.»

مامان فاطمه از جمله پسرش قند توی دلش آب می‌شود و توی دلش خدا را شکر می‌کند. لبخند روی لب هر سه نفر می‌نشیند. بیمارستان با ۱۰ روز مرخصی فاطمه موافقت می‌کند. بابا هم که کارش سبک‌تر شده مرخصی می‌گیرد و ۵ نفری راهی مشهد می‌شوند.

پ.نوشت: عکس تزئینی است

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.