هانیه رستمیان به فینال تپانچه جام جهانی صعود کرد نکات مهمی که بانوان محجبه باید در مورد انتخاب چادر مشکی مناسب تابستان بدانند ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید غلامرضا ارباب بهارعلی رقابت‌های شطرنج قهرمانی رده‌های سنی آسیا| عسل ابراهیمی استاد فیده بانوان شد روایت دردناک مادر شهید ستایش علی‌حسینی از شهدای مدرسه میناب + فیلم و عکس تولد نوزاد پسری با وزن بیش از ۵ کیلوگرم در در بیمارستان امام رضا (ع) کرمانشاه + تصویر حریفان تیم ملی در مسابقات کبدی زنان بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا مشخص شدند حضور ملی‌پوش مشهدی فوتبال در رقابت‌های دختران کمتر از بیست‌سال کافا ۲۰۲۶ مهمترین توصیه‌های خودمراقبتی در برابر اشعه فرابنفش خورشید رقابت‌های هاکی چمن قهرمانی آسیا| دختر ملی‌پوش مشهدی در اولین پیروزی ایران نقش پررنگی داشت تکه‌های بدن‌ فرشته‌های مدرسه شجره طیبه تشییع و تدفین شدند| روزی که تابوت‌ها سبک بودند و داغ‌ها سنگین + تصاویر روایت بانوی جوان نیشابوری که بی‌هیاهو گره از کار دیگران باز می‌کند| از تهیه خیرخواهانه جهیزیه تا شکل‌گیری یک خیریه اعضای یک خانواده در بهشت کنار هم هستند+ سند معتبر اختتامیه «حدیث زندگی» در حرم مطهر رضوی | دوره‌ای که سبک زندگی ایرانی-اسلامی را آموزش داد ۷۸۵ میلیارد تومان به مادران مشمول قانون جوانی جمعیت پرداخت شد بهره‌مندی بیش از هزار نفر از بانوان منطقه ۱۰ مشهد از طرح ترنم زندگی سهم ۵۴ تا ۵۷ درصدی زنان در سرپرستی خانوار‌های تحت حمایت کمیته حمایت کشور
سرخط خبرها
روایت زیارت | من دلم برای امام رضا تنگ شده

روایت زیارت | من دلم برای امام رضا تنگ شده

  • کد خبر: ۲۲۳۰۸۰
  • ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۳ - ۲۳:۵۸
فاطمه دل توی دلش نیست که به قولی که به بچه‌هایش داده عمل کند. همانطور که استکان‌ها را توی سینی می‌گذارد تقویم را نگاهی می‌کند تا از دو روز مرخصی عید فطر بهترین استفاده را ببرد و به قولش هم عمل کرده باشد...
مریم دهقان
خبرنگار مریم دهقان

به گزارش شهرآرانیوز، همه چیز از آنجایی شروع شد که مامان فاطمه به شوهرش گفته بود عید که شد به خاطر تولد پسرمان و تعطیلات نوروزی چند روزی مرخصی بگیریم و بیاییم مشهد، اما مدیر همسرش اجازه نداد و گفته بود هفت روز اول سال خیلی سرشان شلوغ است و باید بمانی و ماندنشان در شیراز تا عید فطر هم طول کشید. علی اکبر هر از گاهی سراغ قولی که مامان فاطمه و بابا بهش دادند را می‌گیرد.

فاطمه دل توی دلش نیست که به قولی که به بچه‌هایش داده عمل کند. همانطور که استکان‌ها را توی سینی می‌گذارد تقویم را نگاهی می‌کند تا از دو روز مرخصی عید فطر بهترین استفاده را ببرد و به قولش هم عمل کرده باشد. با سینی چای به سمت‌هال می‌رود. بابا کنار علی اکبر و فاطمه زهرای ۵ ساله نشسته است. فاطمه حسنی هم کمی‌دورتر دارد با عروسک‌هایش بازی می‌کند.

سینی را روی میز می‌گذارد و بی مقدمه می‌گوید: می‌گم! تا قم که راهی نیست، اونجا هم گمونم شهر آبی مثل موج‌های آبی مشهد داره و میشه بچه‌ها رو برد اونجا.

همسرش نگاهی به فاطمه می‌کند و جواب می‌دهد: بذار یه نگاهی بندازم! گوشی‌اش را ورانداز می‌کند و لبخندی به گوشه لبش می‌نشیند. «بعلللله! قم هم یه سرزمین موج‌های آبی داره.»

علی اکبر که هشت سال بیشتر ندارد می‌پرد وسط حرفشان. «مامان! مگه من واسه موج‌های آبی انقده اصرار می‌کنم بریم مشهد؛ من دلم واسه خود امام رضا تنگ شده.»

مامان فاطمه از جمله پسرش قند توی دلش آب می‌شود و توی دلش خدا را شکر می‌کند. لبخند روی لب هر سه نفر می‌نشیند. بیمارستان با ۱۰ روز مرخصی فاطمه موافقت می‌کند. بابا هم که کارش سبک‌تر شده مرخصی می‌گیرد و ۵ نفری راهی مشهد می‌شوند.

پ.نوشت: عکس تزئینی است

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.