حضور ۳ ملی پوش خراسانی در  اردوی آماده سازی تیم ملی بسکتبال سه نفره کمتر از  ۲۳ سال دختران درخشش بانوان ورزشکار خراسان رضوی در مسابقات کشوری ویژه بیماران تالاسمی رتبه سوم بانوان پارادوومیدانی خراسان رضوی در مسابقات قهرمانی کشور کسب اولین برد تیم پدل دختران ایران در رقابت‌های FIP آذربایجان درخشش دختر تنیسور ایران در تور جهانی تنیس ترکیه شهیده زهرا حدادعادل، مادری را مقدم بر هر امری می‌دانست| جاری بودن زیست متواضعانه در زندگی شخصی رهبر شهید در آخرین دیدار به بانوان چه گفتند؟ ملی‌پوش تنیس روی میز بانوان: کسب مدال در بازی‌های آسیایی بسیار دشوار است روایت دردناک زهرا مصباح، تنها بازمانده یک خانواده مشهدی از جنگ ۱۲ روزه‌| شبی که یک خانه ویران شد + تصاویر افزایش ۷۴ درصدی منابع بانکی برای تسهیلات ازدواج و فرزندآوری| ۶۰۰ هزار مادر، خودرو دریافت کرده‌اند رقبای خاتون بم در لیگ قهرمانان آسیا مشخص شدند بازیکن‌سازی برای آینده والیبال زنان؛ هدف تیم ملی نوجوانان دختر ایران است | چرا نتیجه بازی مرحله مقدماتی به ژاپن واگذار شد؟ تنها بازمانده خانواده شهدا اقدسی: زن مسلمان ایرانی، پرچمدار «الگوی سوم زن» در جهان است دستگیری عوامل انتشار فیلم یک زن با پوشش نامتعارف در یزد حجت‌الاسلام راجی: بانوان ستون حفظ وحدت و آرامش جامعه هستند وقتی برخی زنان در محیط کار به جای حمایت، مانع رشد هم می‌شوند | پدیده «زنبور ملکه» چه توضیحی دارد؟ کدام مهم است؛ پول بیشتر یا زندگی بهتر؟ درباره یکی از ملزومات خواب که در سلامت پوست و مو نقش مهمی دارد | یه بالشت رؤیایی
سرخط خبرها
روایت زیارت | من دلم برای امام رضا تنگ شده

روایت زیارت | من دلم برای امام رضا تنگ شده

  • کد خبر: ۲۲۳۰۸۰
  • ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۳ - ۲۳:۵۸
فاطمه دل توی دلش نیست که به قولی که به بچه‌هایش داده عمل کند. همانطور که استکان‌ها را توی سینی می‌گذارد تقویم را نگاهی می‌کند تا از دو روز مرخصی عید فطر بهترین استفاده را ببرد و به قولش هم عمل کرده باشد...
مریم دهقان
خبرنگار مریم دهقان

به گزارش شهرآرانیوز، همه چیز از آنجایی شروع شد که مامان فاطمه به شوهرش گفته بود عید که شد به خاطر تولد پسرمان و تعطیلات نوروزی چند روزی مرخصی بگیریم و بیاییم مشهد، اما مدیر همسرش اجازه نداد و گفته بود هفت روز اول سال خیلی سرشان شلوغ است و باید بمانی و ماندنشان در شیراز تا عید فطر هم طول کشید. علی اکبر هر از گاهی سراغ قولی که مامان فاطمه و بابا بهش دادند را می‌گیرد.

فاطمه دل توی دلش نیست که به قولی که به بچه‌هایش داده عمل کند. همانطور که استکان‌ها را توی سینی می‌گذارد تقویم را نگاهی می‌کند تا از دو روز مرخصی عید فطر بهترین استفاده را ببرد و به قولش هم عمل کرده باشد. با سینی چای به سمت‌هال می‌رود. بابا کنار علی اکبر و فاطمه زهرای ۵ ساله نشسته است. فاطمه حسنی هم کمی‌دورتر دارد با عروسک‌هایش بازی می‌کند.

سینی را روی میز می‌گذارد و بی مقدمه می‌گوید: می‌گم! تا قم که راهی نیست، اونجا هم گمونم شهر آبی مثل موج‌های آبی مشهد داره و میشه بچه‌ها رو برد اونجا.

همسرش نگاهی به فاطمه می‌کند و جواب می‌دهد: بذار یه نگاهی بندازم! گوشی‌اش را ورانداز می‌کند و لبخندی به گوشه لبش می‌نشیند. «بعلللله! قم هم یه سرزمین موج‌های آبی داره.»

علی اکبر که هشت سال بیشتر ندارد می‌پرد وسط حرفشان. «مامان! مگه من واسه موج‌های آبی انقده اصرار می‌کنم بریم مشهد؛ من دلم واسه خود امام رضا تنگ شده.»

مامان فاطمه از جمله پسرش قند توی دلش آب می‌شود و توی دلش خدا را شکر می‌کند. لبخند روی لب هر سه نفر می‌نشیند. بیمارستان با ۱۰ روز مرخصی فاطمه موافقت می‌کند. بابا هم که کارش سبک‌تر شده مرخصی می‌گیرد و ۵ نفری راهی مشهد می‌شوند.

پ.نوشت: عکس تزئینی است

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.